محمد رضا واليزاده معجزى
58
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
خيلى ضعيف و ناقص است واجد اهميت مىباشد : امير احمدى گفته است : « اسم تنگ زاهدشير و خاطرههاى خونينى كه در دره مرگبارش طى سالهاى متمادى در ضميرها منقوش كرده بود پشت مطلعين را مىلرزاند . روايات وحشتناكى كه از جنگ امير مفخم بختيارى گوشبهگوش رسيده و او را با همه قدرتش مجبور به فرار ساخته بود ، زانوها را سست مىكرد . ولى خوب چون به ناچار بايد از اين تنگ گذشت پس هرچه زودتر بگذرند بهتر است . زيرا اين تنگ در وسط چند ايل بزرگ از قبيل بيرانوند ، دالوند ، كايدرحمت ، سگوند و پاپى واقع است و فقط بيرانوند تنها قريب دوازده هزار خانوار دارد . . . » و حال آنكه تمام اردوى امير احمدى از دوهزار و پانصد نفر تجاوز نمىكرد . دو سه ساعت بعد همينكه افراد اردو قدرى رفع خستگى كردند ، سرتيپ شاهبختى كه همه جا پيشاپيش مىرفت با عدهاش به تنگ زاهدشير رسيده بلافاصله خود فرمانده لشكر نيز به آنها ملحق شد « 1 » . تا غروب ، جنگ به منتهاى شدت ادامه داشت . نظاميان هرچه كردند نتوانستند از تنگ بگذرند . شب شد و در آن تاريكى موحش ، ماندن در اين درهء مرگ [ آور ] به هيچوجه صلاح نبود . « بهتر است خودمان را بكشيم به دامنه مخملكوه « 2 » و شب را با احتياط در آنجا بگذرانيم تا صبح ببينيم اوضاع چه مىشود » . همين كار را كردند . ولى صبح كه بيدار شدند ديدند اوضاع خيلى بد شده [ است ] ، به اين معنى كه پشت سر آنها را عده بيشمارى سوار گرفته و در واقع راه جلو و عقب را بر آنها بستهاند . لرها چون به حكم تجربهء تاريخ و به اتكاى رشادت خود ، قشون امير احمدى را حتما در دره شكستخورده مىدانستند و يقين داشتند كه چند ساعت ديگر تمام آنها تارومار گشته و مجبور به فرار خواهند شد ، به اين جهت عدهاى شبانه آمده بودند پشت سر آنها تا راه برگشت را بر آنها ببندند و به اين طريق راحتتر بتوانند تفنگ و تجهيزاتشان را بگيرند و آنها را بكشند . فرمانده لشكر دوربين كشيد و ديد پشت هرسنگى چندين سر مىجنبد و همه مثل عقاب گرسنه مترصد شكار خود هستند . بعدا از استنطاقات آنها معلوم شد كه اين لرها از شكست نظاميان چنان مطمئن بودند كه عدهاى در همانجا خود را به خريد و فروش تفنگهايى كه
--> ( 1 ) - اين فراز با حقيقت وفق ندارد و فاصله آنها خيلى زياد بوده و موقعى امير احمدى و باقى ستونها فرامىرسند كه از ستون شاهبختى [ تعداد ] قليلى باقى مانده و اسلحه مقتولين به دست الوار افتاده بود . ( 2 ) - مخملكوه : همان « سياهكوه » يا « سياهكمر » مىباشد كه در مشرق شهر خرمآباد قرار دارد و تنگ زاهد آن را قطع مىسازد و مجددا از آن طرف تنگ زاهد به طرف مشرق كرهگاه مىرود و مدبه ناميده مىشود .